گزارش بازارامروز چهارشنبه ۲۰ فروردین ۹۹

گزارش بازارامروز چهارشنبه ۲۰ فروردین ۹۹

پشت دریا شهری ست ! 

پشت دریا شهری بود! زیبا، جذاب ، تمیز! ساختمان های شیک و شیشه ای . مردمانی باهوش . مسلط به همه فن و همه هوش ! از بازارهای جهانی گرفته تا صورت های مالی .از تسلط به صنعت سیمان تا تحلیل صنعت روی ! شهری کم جمعیت بودیم  با ۳۰ الی ۴۰  هزار نفر سکنه که همه یکدیگر را تقریبا می شناختند  مجلس عروسی که  میشد  همه انگار با هم  آشنا  بودند و خلاصه  ۲۰  سالی میشد که این  جماعت جوان ، دل به این  شهر بسته  بودند و رزق و روزی خود را از دل کسب و کارهای همین  شهر به دست می اوردند! مدیران  انها هم  شبیه  خود همین  همشهری ها  بود. از دل همین  شهر بیرون امده  بودند !  منتهی به ریاست و صدارت و شهرداری و بخشداری  و خلاصه  ساختمان و میز که می رسیدند  کمی کت شلوارهای آنها  شیک تر و خوش رنگ تر میشد و راننده و پرشیا مشکی انها  را می برد و می آورد ولی همه می دانستند دل همه در این  شهر است  .
زمین اینجا ارزان  بود . زندگی کلا ارزان بود و خیلی کسی به آمدن  این  شهر رغبتی نداشت . برخی میگفتند  زمین اینجا ریسک دارد  ! زلزله  بیاید  اینجا خراب میشود  پول نیست می شود ! خلاصه  ریسک  این  شهر برای خیلی ها بالا  بود ما  بودیم  ۳۰ ۴۰ هزار نفر فعال در این  بازار و چند ده میلیون  که از بیرون  به ما  به چشم  انسان هایی شبیه  قمار بازها  نگاه میکردند !   … اما  ان طرف دریا ها شهرهای میلیونی شلوغ الوده پر از دردسر و هزار توی اتفاقات  عجیب وقتی حرف از شهر بورس که میشد خدای نکرده انگار از سرزمینی ممنوعه و قمارگونه  صحبت میکردند (اول چیز دیگری نوشته بودیم ولی درست کردیم )  ! دولتمردان این  شهر را  فرزندخوانده و بچه  سر راهی خود می پنداشتند ! خلاصه ما در این شهر پشت دریا ها خودمان  بودیم و خودمان !

همه دوست داشتیم مورد توجه  باشیم  . در سخنرانی های متوالی که در شهرهای دیگر و پایتخت برگزار میشد  برو بچه ها و مدیران  می رفتند و میگفتند!
اقاااجان کل دنیا عاشق این  طور شهرهاست مردم  را  به سمت این گونه زندگی و زیستن دعوت میکنند ! شما چرا مردم  را  با این  شهر آشنا نمیکنید  . مسیر زندگی بهتر اقتصاد  و شرایط نرمال  از دل این مدل زندگی میگذرد ! اما کو گوش شنوا ! اینجا همچنان  شهر ممنوعه بود ! چه بسیار مدیرانی که در پایتخت نشسته و در ظاهر دم از حمایت از این  شهر می زدند ولی ته دل انها میگفت بورس ؟!! بورس یعنی قمار !

اما  بچه های این  شهر دست  بردار نبودند انها میخواستند مطرح شوند. میخواستند دارایی هایی که در دل این شهر دارند  قیمت  بگیرد و رشد کند انها هم دوست داشتند پول دار شوند ! اما نمی شد که نمی شد ! تا این که کم کم  پایتخت را  بحران گرفت !  شهرهای بزرگ دیگر انقدر آلوده و فضا برای نفس کشیدن انقدر تنگ و شرایط پول دراوردن  انقدر سخت شدبود  که انگیزه ها برای حضور در این  شهر افزایش یافت …  تک و توک  اقوام و دوستان  همین همشهری ها که می امدند و شرایط را می دیدند  نمک گیر می شدند ! شهر آرام  آرام  داشت  شلوغ می شد  توریست ها و گردشگر هایی می امدند و خوششان می آمد !  می دیدند کاسب های شهر با  شلوارک  پشت یک  لب تاب نشسته و سیگار میکشند و قهوه میخورند پول در می آورند ! شهر کم کم داشت جای زیبا تری برای تازه وارد ها می شد !

بالاخره دولتمردان پایتخت نشین ! سر عقل امدند و حاضر شدند مثل بقیه دنیا  مردم  را  با شهرها و زندگی ها و روشهای بهتر پول در آوردن آشنا کنند. قرار شد این  شهر کم کم  به مردم  معرفی شود!  اما این مردم  به راحتی حاضر به پذیرش ریسک  زندگی در این شهر نبودند ! تصمیم  براین شد اطرف این شهر که زمین زیاد بود با  یک  سوم  قیمت به همه واگذار کنند . اهالی این شهر میخریدند ولی هدف این  بود از بیرون هم  بیاییند و حداقل یک بار آب شهر پر ریسک  را بخورند شاید  اینجا ماندگار شدند ! خیلی سریع سیاست فروش زمین ارزان جواب داد و مردم  کم کم  پچ پچ میکردند که سرزمینی که پشت دریاهاست !  شهری به نام  بورس!! همه چیز خوب است همه چیز زیباست مناظر قشنگی دارد و از همه مهم تر زمین ارزان است  .نیاز نیست هر روززززز مثل چی اینجا  بیل بزنی ! ان طرف با  شلوارک و لب تاب می شود پولدار شد!  حقوق های خوب و درامد بالا ! اینجا بود که همه دوست داشتند  گرگ وال استریت باشند و برای خود پول در بیاورند چرا !؟! چون  هر چه در پایتخت و بازارهای قدیمی نبود و اینجا میشد خیلی سریع  به ان  رسید … پول اینجا حرف اول را میزد ! پول برای شما فقط یک زندگی بهتر نمیارهغذای بهتر، ماشین بهتر یا حتی دختر های بهتر …
علاوه بر همه اون ها شمارو یه آدم بهتر هم میکنه… خیلی طول نکشید تمام تریبون ها پر بود از تبلیغ شهر بورس! حالا همه  برای اینجا امدن سرو دست می شکستند !

شهر داشت  شلوغ می شد … کم کم اینجا  شد پاتوق همه کسانی که فکر میکردند حسابی حرفه ای هستند  و حتی برخی افرادی که بلند پروازانه فکر میکردند اینجا  را محلی برای رسیدن  به ارزوهای خود می دیدند  . خیلی زود هجوم  مردم  آغاز شد  .صفوف پشت دروازه های شهر بورس ! لاس وگاسی شده بود برای خودش! قیمت زمین های اولیه  بالا  میرفت و زمین  اهالی قدیمی این شهر هم رشد میکرد  همه چیز خوب بود . کارو بار سکه ! خوشحالی بین اهالی قدیمی و رفاقت  بین  بچه های جدید  شهر خوب بود و همه چیز خوب پیش می رفت…

تااین که  قیمت زمین ها انقدر عجیب و غریب بالا  رفت و برخی که  فروخته  بودند  و چیزی جای آن نخریده  بودند  صدایشان درامد !آنها می دیدند زمینی که تا دیروز کویر بود و بیابان و گوسفند برای چرا  آنجا نمیرفت امروز میلیارد ها تومان قیمت گرفته ! اهالی قدیم شهر از این که تاه واردها نیامده این  طور سود میکنند و نظم این  شهر را  به هم  ریخته  بودند  کمی کلافه  بودند !  این وسط تازه وارد ها هم  حسابی شهر را  غُرق کرده بودند .  برای قدیمی  ها و پیرمرد ها  خیلی احترامی قایل نبودند ! البته  شهرداران و مدیران شهر هم  خیلی بی تقصیر نبوده   با  قوانین  خاص نظم شهر را  به هم ریختند. باید  زمین عرضه میکردند نکردند ! اینرنت  شهر و چراغ  زرد و قرمز او کار نمیکرد. شهر پر شده  بود از شاغال های ریز و درشت ! از خلافکار و ادم های زرنگ ! خلاصه  همه چیز به هم  ریخته  بود ! قدیمی تر ها کم کم  کاسه  صبرشان  لبریز شده  بود … انقدر اوضاع  و تحمل و تحلیلش برای انها سخت شده  بود که  یکی حتی قایق مردمی که می امدند  سوراخ میکرد ! دزدی هم  زیاد  شده  بود  یکی سر دیگری را کلاه میذاشت ! ان  یکی کم فروشی میکرد  یکی دستکاری میکرد و خلاصه  شهر خلوت و ارام ما هم  کم کم  شبیه  شهرهای بزرگ ان طرف دریاها می شد .

اما نظم  شهر وقتی تغییر کرد که مدیران هم ساز ناکوک زدند و میخواستند هر طور شده کمی شهر ازاین حالت  هیجانی و شلوغ خارج  شود ! اما دیر شده بود چرا ؟!!حالا دولتمردان و پایتخت نشین ها  ول کن  شهر بورس نبودند ! انها تازه  سوراخ دعا  را پیدا کرده و می دیدند ای دل غافل تا امروز از این  شهر زیبا بی خبربودیم!  چه  راحت می شود پول دراورد ! آنها  نه تنها عقب نشینی نکردند که پیش روی کردند همه جا تبلیغ این  شهر را میکردند و همه  را به حضور در این  شهر زیبا دعوت میکردند !

حالا دیگر شهر آن  آرامش قبل را نداشت . زیبا بود ساختمان هایی بلند . اسمان خراش ها ! پولدارهایی که لیموزین سوار می شدند ! مهمانی های شبانه !
رقص پول بود که اینجا رقص نور را کامل میکرد ! شهر دیگر ان  شهر سابق نبود … زیباشده بود اما شلوغ … پرپول بود اما بی رحم و بی منطق ! 

میپرسی سرنوشت این شهر چه می شود  ؟ حتما دوست دارید اخرش زیبا تمام  شود ؟!

ولی خیر اخر تمام  شهرهای این چنینی نمی تواند  زیبا  باشد. این خاصیت همین شهرهاست ! خاصیت  بازارهای مالی است !   این اختلاف و دو دستگی و شرایط این چنینی شرایط واضح و بارز این  شهرهاست . وقتی بزرگ  می شویم  باید  مصائب بزرگ  شدن  را نیز با خود  بکشیم  .
رئیس جدید که برای این  شهر می اید  می تواند حداقل کاری کند که  سختی های این  شهر کمی کمتر و اختلافات  کاهش یابد . می شود شهر بهتری رادرست  و می شود  زیبا تر دید . همه چیز به خودمان  بستگی دارد  بسیاری میگویند نمیشود جلوی مردم  را گرفت  انها می ایند و فقط کار ما این  است  که از مسیری که این  هجوم  در حال  رقم  زدن  است لذت ببریم و صد  البته  دید گاه  درستی است و نباید با  روند  جنگید و البته این  لذت  باید با تدبیر و عقل باشد و قرار نیست به هر شکلی سود کرد  .

حالا  پشت دریاها شهری است …  که همه آرزوی حضور در ان  را دارند  همه دوست  دارند شهروند او  باشند . در همه جای دنیا همین  بوده و این  فقط مختص ما نیست . قبول کنید همشهری های قدیمی من !!  زمانه  عوض شده و شهر بایدبه این ادم های جدید  عادت  بکند ! حتی دیوانه های جدید را هم باید تحمل کرد . دوستان  شهر ما عوض شده . چهره اش ، جمعیتش ،  حتی قوانینش ! این جبر اقتصاد بود که رقم خورد  منتهی سرعت این تغییر انقدر زیاد بود که ما را غافلگیر کرد . قبول کنید تا به این جا  برای ما  خوب بوده و از این به بعد هم  این  حضور قوی مردم  برای ما خوب خواهد بود تا …

تا کی ؟! تا  وقتی بحران  سراغ  این  شهر نیامده همه چیز خوب است  عیار مردمان  جدید الورود این  شهر با  بحران ها سنجیده می شود ما در دل بحران  بوده و هستیم و به  بحران ها عادت داریم  بارها و بارها  نشسته ایم به در نگاه  کرده ایم  که دیده ایم که آن  زمان  قدیم . بودند معدود ادم هایی که هوس حضور در شهر بورس را کردند و با اولین  بحران  چمدان ها  را جمع کرده و گفتند  اینجا جای ما نیست . بزرگان  این  شهر دولتمردانی که حالا  همه  را به اینجا دعوت میکنند  باید برای ان  روز مبادا  برنامه داشته  باشند  . می شود این  شهر را به پایتخت  اقتصادی تبدیل کرد و در سوی دیگر سکه می شود چند سال  بعد عکس ویرانه های آن را هم  به عنوان درس عبرت نشان داد !
فرمان دست  شماست !

با  ریس جدید این  شهر کار داریم خیلی هم کار داریم  باید سرو سامانی به وضعیت این شهر بدهید ! ما  قرار است  کلان شهر شویم قانون اداره کلان  شهر با ان  شهر قدیمی ۳۰ ۴۰ هزار نفره  فرق میکند ! اتفاقا  ما  شهروندان قدیمی هم  باید تغییر کنیم . قبول کنیم …   یک بارهم که خدا پس کله این عزیزان  زده و راه درست  را پیدا کرده اند و قرار است  از مسیر درستی اقتصادهدایت  شود ما مخالفش نباشیم  . البته  این هدایت باید  درست  باشد این که پمپاژ پول بی حساب و کتاب به هر شکلی و به هر سهمی صورت گیرد هم  اشکال دارد  ولی این مطلب را نوشتیم که  بگوییم  شهردار جدید  باید  شهرداری متفاوت  باشد . شاید  حساس ترین و خاص ترین مقطع تاریخی بازار را مدیریت میکند … یک  اشتباه او  یک  بحران  بزرگ  را  رقم میزند و رفتار درست او  برای همیشه  زمین  این شهر را اباد و چراغ های او را چراغانی خواهد کرد !

بگذریم نمیدانیم  چرا امروز این  را نوشتیم میخواستیم  یک مقدمه کوتاه باشد ولی انگار داستان  بزرگی شد . گزارش بازار امروز همین است . امروز حکایت  یک  روز شادمان  این  شهر بود  اتفاقا چقدر هم  زیبا  درست  شبیه نیمه  شعبان های بدون کرونا  بودیم  چراغانی و خوشحال ! شنبه با همین  اتفاقات می رویم که  ۶۰۰ هزار را جشن  بگیریم در حالی که حجم پول فوران میکند و انچه در بازار می تازدجریان  قایق های پرپولی است که به سمت شهر می اید !

البته در دو  الی ۳ هفته آتی بازار درگیر ۲ موضوع می شود که کمی رویداد های ان  با این چند روز متفاوت است  . اول از همه  شرکت ها  گزارش های ۱۲ماهه و میاندوره ای خود را  راهی بازار میکنند گزارش هایی که می تواند در نوع خود مهم  باشد البته میدانیم خیلی وقت است  کسی به گزارش ها کاری ندارد . دوم  گزارش ماهانه  فروردین است  شاید  اثرات  کرونا و بازارهای جهانی بیش از همیشه خود را در این  گزارش ها نشان دهد  باید منتظر ماند و دید واکنش بازار در مقابل این دو  اتفاق مهم چیست  .

اخر هفته خوبی داشته باشید…

 

 

۴ پاسخ

  1. وبا سلام و احترام

    استاد خیلی لذت بردم از گزارش ۲۰ فروردین – چه توصیف زیبایی پشت دریا شهری است

    واقعا خیلی استادانه به موضوع پرداختین -واقعا دست مریزاد.

    سپاس

  2. سلام و عرض ادب
    بسیار متن زیبایی بود، من که لذت بردم
    انشالا روزی برسه که همه ساکنان قدیمی شهر تغییر کنند، مخصوصا قدیمی هایی که الان پشت میز ریاست نشستند.

  3. نمیدونم چرا؟؟؟
    ولی با متن ت گریستم بتاسهم….

  4. سلام بر جناب استاد عزیز نوید آقای خاندوزی

    از تخصص شما کمال بهره را می برم؛ خدا خیرت دهد؛ سپاسگزارم.

    می خواستم نکته ای غیر بورسی خدمتتان عرض کنم؛ گاهی مطلب می نویسم و دستی هم بر داستان نویسی و طنز نویسی دارم؛ ذهن خلاق و جوال شما در عبارت پردازی فوق العاده است.
    یک رگه طنز نابی که در عبارات شما وجود دارد، سرمایه خوبی است برای نوشتن تخصصی طنز. در کنار بورس یک دوره طنز نویسی حرفه ای بیاموزید تنه به تنه برخی از طنز نویسان حرفه ای خواهید زد.

    ارادتمند

نظر بگذاريد

شما بايد وارد شويد تا بتوانيد نظر بدهيد.